مادر
خواهم که ز پیشم نروی مادر جان
تو مرحمتی ، یاس گُلِ هر بستان
خواهم ز تو آید به مشامم عنبر
بر اوج شوم ، معطّر و رَه سامان
خواهم نگرم بررُخِ شادت مادر
پیشت به غلامی ، بنمایم خاقان
خواهم شنوم زتو ، هزار و یک شب
بهترزهمه مجلس و بزم شاهان
خواهم که بخوابم ، به صدایت مادر
لالائی تو خو کُنَدم چون مستان
خواهم که بمانی ، دهِیَم غم پایان
بی تو عبثم ، گرفته ام ، بس نالان
با تو چو گلم که باغبانی دارد
بی تو خسیم ، به ظلمت و بی باران
قسمتی ازغزل مادر از ر- الف / دیلمقانی - آذرین
- 9102 -538 – اردیبهشت 91 – البرز مرکزی
